محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
429
اكسير اعظم ( فارسى )
و در حال صغر سن به سبب رطوبت بسيار افتد و در اين مرض را پنج و قراع نامند و بصحبت هنگام بلوغ مفارقت كند و گاهى منابت مو دائم فاسد شود پس به گردد و مو نرويد و بعضى از آن شهديه باشد و در جلد سر سوراخ مثل سوراخهاى قرص شهد گردد بعضى از آن مشابه آنچه در تشقيق و تبزير آن بود و بعضى از آن آن است كه با وى جلد بسيار سُرخ گردد و خون سيلان كند نزد ازالهء مو و به حسب اسنان و بلدان و فصول بسيار مختلف بود و آنچه گفيم بدان عود مىكند . و مير بهاء الدين مىنويسد كه قرع كه آن را كچلى و كلى گويند نوعى از سعفه بود و بسيار باشد كه پوست را بخورد و مسام را بندد و همچو محل داغ نمايد چنانچه بعضى كلان را واقع مىشود و قسم ديگر سعفه متقرح بود و آن را شهديه گويند و اين بر روى و ديگر اندامها بيشتر از آن افتد كه بر سر رو باشد كه پوست را بخورد و مادهء اين خلطى حاد بود مخلوط از صفرا و بلغم شور . و طبرى گويد كه فرق ميان شهديه و سعفهء رطبهء آن است كه بالاى سعفهء رطبه پوست باريك رطب نمايد و زيرا و ريم بود و آن قطعهء متصل باشد حتى كه گاهى در بقعهء سر به مقدار چهار انگشت يك قطعه بود و شهديه مكشوف باشد و در سوراخهاى او صديد واقف نمايد مثل وقوف عسل در شهده و غير ملتزق بالزاق قطعهء واحد بود و سوراخها گشاده باشد بخلاف سعفه و از اين مرض نوعيست مرعوف بجعز و آن شبيه بدماميل و خراجات است كه در جلد سر ظاهر شود و سخت باشد و ريم نكند و مثل غدد باقى ماند بعده منحل و متلاشى گردد و از مواضع ديگر ظاهر شود . و جالينوس گفته كه اكثر ديدهام كه اين علت به اولاد صيادان ماهى حادث مىشود و به اين قول ايما كرده به سوى آنكه اين علت از بخارات غليظهء لزجهء تخميه مىباشد . علاج اگر طفل شيرخواره باشد تنقيهء مرضعه كنند به فصد سر رو و اسهال و از طفل نيز خون بگيرند بحجامت و چسپانيدن زلو در مريض جوان تنقيهء او به فصد و مسهل حسب غلبهء خلط نمايند و بر اغذيهء تفهه مثل قليهء كدو و اسفاناخ و زردهء تخممرغ اقتصار ورزند و بعد تنقيه و اصلاح خون به اطليهء سعفه طلا نمايند مثل زردچوب مغز بادام تلخ گلنار را تينج كاغذ سوخته مازو برگ مورد بيخ سوسن اقاقيا قنبيل جمله يا هرچه از اينها به همرسد باريك ساخته به سركه كو روغن گل آميخته طلا كنند و در سعفه يا بسته تنقيهء خلط سوداوى نمايند و ترطيب مزاج به اغذيهء مرطبهء و حمام و غير آن از تدابير مرطبه كه در امراض سوداوى مسطور است بعد از آن آب گرم و لعابات مثل لعاب تخم خطمى و بنفشه و تخم كنوچه و تخم كتان بر سعفه ريزند و قيروطى و شحوم و روغنهاى بارد بمالند و همان روغنها در بينى چكانند . و اگر سعفه غليظ صلب باشد به آهن بخراشند تا خون آلوده گردد پس سركه و نمك و آب صابون بمالند و يا بر آن زلو چسپانند بعده به دواى سعفه كه قوى التجفيف باشد مثل مرهم احمر طلا كنند . بيان ادويهء مفردهء نافع سعفه : اگر مريض را در حمام غسل دهند و مكان سعفه را بمنشافهء موى سر بسدر بشويند تا آنكه پاك گردد و خشكريشه جدا شود و سر را بمنشفه خوب نشف كرده به روغن گل چرب نمايند و برگ سوسن كوفته بيخته بر آن پاشيده بچسپانند و لباس پوشانيده از حمام بيرون آرند و همچنين سه يا چهار مرتبه به عمل آرند مريض صحت يابد و مجرب سويدى است . و اگر خاكستر بردى سوخته نزد خروج از حمام و بعد چرب كردن به روغن گل بر سعفه كبوس نمايند نيز مجرب اوست . و اگر در جائى كه سعفه باشد رگى بزرگ تفحص نمايند و فصد كرده خونى كه از آن خارج شود بر سعفه طلا نمايند بالخاصيت مجرب نوشته و كذا ريوند مثل غبار سوده به سركه طلا كردن مجرب است و مسكه خوردن و طلا كردن سعفهء يابس را مجرب ممدوح اليه است و ضماد حناى قريش بر سعفه مجرب نوشته و كذا ايرسا . و اگر گلنار به روغن كنجد در شيشه انداخته تا چهل روز در آفتاب بياويزند و مثل روغن گل بسازند و سعفه را مكرر بدان چرب نمايند بالخاصيت مجرب است و طلاى روغن گل شفتالو به موم زرد و كذا طلاى خرزهء بقر به آب و كذا استخوان فيل سوخته و كذا آب ترشى ترنج بمرصاف آميخته به تكرار نيز از مجربات او است و ضماد بول انسان به زيت يا بخاكستر چوب انگور و كذا سرگين كبوتر به آرد جو و كذا قسط هندى سوده به آب يا به عسل و كذا غرى السمك به سركه حل كرده و كذا كرويا و يا قردمانا سوده به سركه سرشته و كذا و هيچ به سركه سوده و كذا مغز تخم بيد انجير و حب بلسان و زرنيخ زرد جدا جدا سوده مساوى به عسل سرشته و كذا حلبه كوفته به عسل پخته و كذا آرد حلبه و به ورق و آب چقندر و كذا ترمس تلخ به سركه و عسل و كذا سفيداب روغن گل و كذا خزف تنور به سركه و كذا سكبينج به سركه و كذا افيون و نمك برابر سرشته ضماد كردن و بعد سه چهار ساعت به آب سرد شستن و كذا تخم شتفالو سوده و كذا خون روباه و نمك و خرزهء بقر و كذا آب كرفس و باديان و زرنيخ زرد و كذا سيريش سوخته به سركه هر واحد نافع سعفه است . و اگر مريض در حمام غسل كند و خشكريشه از سعفه بشويد و هنگام بيرون آمدن از حمام سعفه را به روغن گل چرب كرده بر آن قنبيل طائفى خشك بچسپاند و پارچه پوشيده از حمام برآيد و سه مرتبه اين فعل كند سودمند بود و همچنين كبوس كاغذ سوخته به زيت و سرگين فيل سوخته و كذا تدهين به روغن زنبق و كبوس بسم بز سوخته و عسل سعفه به طبيخ كبه يكج به مرات و كذا به آب كبريتى و اكل و ضماد حب الصنوبر كبار و طلا و سعوطه رته و ذرور حنائى كه تمام شب بدان خضاب كرده خشك نموده سائيده باشند و شرب و طلاى ورس و كذا سكنجبين به آب نمام و تعليق علق بر صاحب سعفه و اختلاط زمرد مثل غبار سوده به ادويهء سعفه نيز مفيد است و به قول اطباى هند گل تنباكو سوده و يا پوست ته كفش كهنه سوخته به روغن سرشف آميخته و يا برگ آرند نرم كوفته به قدرى نمك سائيده و يا كوكوكه چيزى سُرخ است سائيده و با جغرات آميخته و يا خردل نصف بريان و نصف خام سائيده